تبليغاتX
دلخوشی ها
دلخوشی های من
 سیب گلاب

آمد نشست سیب گلاب آورد                      روی بهار خواب پر  از پیچک

پاشید عطر ناب نفس هایش                     در  خواب پر ترانه یک میخک

 در من کسی جوانه زد و رویید                در صبح در بشارت  فروردین  

من آن جنون خواب پریزادم                     گم گشته در بلوغ تب پرچین  

 هستی  چه سر براه شد و  آرام                 میراث با شکوه غزل پاشید

بر روزگار خسته تردیدم                            آن چشم های تلخ چه می خندید

 با کفش های قهوه ای ات  رفتم                زیر هزار ساله ترین با ران

رقصیدم و جنون مرا می برد                  آن  شب کسی به سمت چمنزاران

....... و مرگ شکل خالی گورستان            آمد کنار صند لی ام تا شد

 وقت عزیز و روشن رفتن بود         آغوش من به روی غمش وا شد ...

 

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 دست های کوچک دعا

حوزه هنری  تبریز با همکاری   انجمن سینمای  جوان و صدا و سیما وکانون پرورش فکری کودک و نوجوان  و چند ارگان دیگر  کار ارزنده و در خوری در حوزه ادبیات کودک انجام داده  است

از همه ی بچه های زیر 12 سال خواسته که هنگام تحویل سال  1386 دعا هایشان  را بنویسند این فراخوان را امسال هم فرستاده البته همراه چاپ اثار بچه ها در نوروز 86 آنقدر این کار خواندنی بود که حیفم آمد چند تایی از آن ها  را نیاورم .این نوشته ها چکیده وخلاصه ای است از تفکر یک ملت  ، از رنج ها و دلتنگی های مردمی عجیب ! مردمی که با همه ی دلتنگی ها همیشه موء منند و منتظر با لبخندهایی آسمانی و اندوه غریبی در نگاهشان .

 خدایا به ما نگاه کن .فقط همین این هم دعای من بود.

پریسا 8 ساله :خدایا من دعا می کنم در سال تازه یک پیامبر جدید اختراع کنی . مردم با هم خیلی بد هستند  مثلا دیشب یک پسر معتاد پدر  خودش را کشت .

شرمین 8 ساله :پدرم کارتن جمع می کند شب ها با سه چرخه می رویم .بنابر این !!!!!!!!! همیشه  با مادرم دعوا می کند .

ناصر  12 ساله :خدایا در دلم دردی هست که درمان ندارد . دعایم این است که روزی بیاید که پدرم زخم های دستش خوب شودو مثل مردم همیشه لباس نو بپوشد  چون می دانم این فقیری از کارگری است .

محمد 12 ساله : خدایا من را آ نقدر بزرگ نکن که تو را از یاد ببرم .

فاطمه 8 ساله . مهاجر  افغانستان : خدایا غلامعلی شوهر دختر عمویم روز عروسی اش تصادف می کنه و نصف بدنش فلج می شه .خدایا تو را به حضرت علی ، غلامعلی را شفا بده

کلثوم 11 ساله : خدایا صدای سرفه ها ی خشک و خس خس سینه هایی را که از گاز خردل پر است را می شنوی ؟( راستی می شنود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

سمیه 9 ساله : من دعا می کنم ما ما نم برادرم را برای واکس به خیابان نفرستد.

رهام 11 ساله : خدایا به پسر واکسی  که در خیابان می نشیند  و این روزها انقدر  مریض شده که صورتش از شدت سرفه  کبود می شود  کمک کن

هادی 12 ساله: خدایا کاری کن کانون ما پیشرفت کند و رایگان شود چون پدرم حق عضویت به من نمی دهد

البته همه ی دعاها اینقدر تلخ نیست ، اجتماعی سیاسی و حتی دعای شیرین هم داریم پس همراهی ام کنید::::::::دعا می کنم بنزین زیاد شود چون پدرم هر روز 3 ساعت در صف بنزین است .

محمد 6 ساله : خدایا کمک کن زودتر بزرگ شوم م پدر و مادرم را به خانه  خودم ببرم تا انها را به خانه سالمندان نبرن چون هر کس به خانه سالمندان برود زودتر پیر می شود

این هم یک دعا قابل توجه متخصصین  روانشناسی : خدایا کاری کن گربه به خانه ما نیاید

خدایا فرشته ها را برای مواظبت از بچه  های فلسطین بفرست تا آ نها را زیر بالهایشان قایم  کنند تا گلوله به آنها نخورد.

و دعای آیلین 3 ساله :کاش خدا من و مامانم رو مثل کانگورو می آفرید  اون وقت  من می پریدم تو کیسه مامانم و باهاش می رفتم اداره و..............................

 دعاها خیلی زیاد و جالب بود در فرصت بعد بیشتر می نویسم

به نظر شما دنیا جای خوبیه برای زندگی ؟ من چه طور میتونم و چه طور اجازه دارم یک نفر رو دعوت کنم به این دنیا بیاد؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387  |
 اسفند

سیگارت را از پنجره ی ماشین بتکان

 

زندگی را از من  دریغ کن

 

              و کوچ را از پرنده ها ی مهاجر

 

                                              _ تو می توانی _

         

 تنها تو می توانی     به کلاغ ها دروغ بگویی

 

 و آفتاب را از روزهای برفی  زنی دریغ کنی

 

   این زن غمگین تمام چهار راهها     

 

                                 ایستاده در صف های طولانی اسفند

 

                                                        _   با پیراهنی از باد_

 

 

 دوستم داری     چه فرقی می کند!    ماده سگ ها زاییده اند   .......... چهار نوبت در سال 

 

و من جنین کوچکم را به زهدان زنی سپرده ام

 

 که طاق کمانی ابروهاش چنگی به دل نمی زند

 

 دوستم داری ! چه فرقی می کند    من غمگین ترین  روز اسفندم

 

 و به جای همه ی باران های نیامده  گریسته ام

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 آفتاب

      بانو

 که نامت هستی را به هر چه آینه پیوند می زند 

        تو سرچشمه  روشن آبی در تاریکخانه های  تو در توی جهان

               زن / زندگی / زایند گی

                مادرانه  های شبانه ات را با عشق بیامیز  

             و از سمت سبز سجاده ات "به آفتاب سلامی دوباره کن "

             گام هات استوار  بانوی برقرار همه ی روزها

      و بار زحمت جهان  بر شانه های  پر توانت مستدام…
|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در چهارشنبه یکم اسفند 1386  |
 استخوان سوز ترین درد

برای جانباز " بهروز رحیمی" که نیمی از پیکرش را به بادها سپرد

 

باد برده است بگو شرح تنت را یا عشق ؟         مرد باران زده !  تقسیم فراوان تا عشق

 

نیمه پیکرت ای مرد کجا جا مانده؟                 استخوان سوز ترین درد ! کدامین باده؟

 

آستین ات یله در باد رها در باران                  دست ها مستی آواره ی  گندمزاران

 

با تو ای مرد به باران زده ام می بینی؟            خیمه در شهر شهیدان زده ام می بینی ؟

 

به تو مد  یونم اندازه ی گل ها ی جهان           به تپش ها ی قدم هات کمی دل نگران 

 

شهر من فرصت چشمان تو را کم دارد            شهر دلگیر عجیبی است ، کمی  غم دارد

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در جمعه هجدهم آبان 1386  |
  پست مدرن

اصلا این پست مدرن چیه؟

با چند نفر از دوست ها ی شاعرم راجع  به جریان های شعری اخیر در حوزه ادبیات به خصوص "پست مدرن " صحبت می کردیم .هر کس نظر خاصی داشت تصمیم گرفتیم راجع به این مقوله بیشتر بدونیم .این شد نتیجه برسی ها ی من :

لیور تار در کتاب "وضعیت پست مدرن" میگه : " جهان از آغاز دهه 1970 وارد وضعیت جدیدی شده است .وضعیتی مغایر با وضعیت دوران مدرن ، ماقبل مدرن،کلاسیک و سنتی  . وی این وضعیت جدید را پست مدرن می نامد .وضعیت تشکیک و تردید .بی اعتمادی و ناباوری نسبت به هر آنچه که در وضعیت های پیشین وجود داشت .از نظر لیور تار "پست مدرنیسم"در واقع  واکنشی است هم در برابر مدرنیسم و هم در برابر هر گونه تلاش ممکن برای تفسیر معنای تاریخ .

تعریف لیور تار از "پست مدرنیسم ":نا باوری و عدم ایمان به هر گونه روایت کلان یا فرا روایت ..

اما قبل از  شناختن پست مدرن  ابتدا باید  با مفا هیمی چون "مدرن" رنسانس " "رفورماسیون"و..... آشنا شویم

1_ رنسانس(عصر نوزایی) قرن 14 میلادی

2_رفورماسیون(عصر اصلاح مذهبی) قرن 16 میلادی

3_4_روشنگری(عصر حصول عقلانیت)اواخر قرن 17 و اوایل قرن18 ( انقلاب علمی در این  دوره رخ داده)

4_انقلاب صنعتی(عصر تحول تکنولوژیک) (نیمه قرن  دوم قرن 18 نیمه اول قرن 19)

5__مدرنیته و پیوند آن با فراز های چهار گانه  تکامل اجتماعی

6_ پست مدرنیته :صورتبندی در حال ظهور

"رنسانس" :

هر گونه فرایند احیا ، نوسازی ،نوزایی ، رشد و تکامل را گویند .

در اواخر قرون وسطی از ایتالیا آغاز شد :احیا رشد و ارتقا هنر و آموزش تحت تاثیر الگو ها ی کلاسیک

" رفو ر ما سیون":

در قرن 16 م با اعمال اصلاحاتی در نظریات و عقاید دینی کلیسای کاتولیک رم آغاز شد و منجر به تاسیس کلیسای پروتستان شد.گروههای مخالف ، کلیسای حاکم را به دلیل ثروت اندوزی ، قدرت و سلسله مراتب ساختاری شد ید مورد رنتقاد قرار دادند و بر ضرورت بازگشت به سادگی و زهد وترک علایق دنیوی تاکید می کردند ." مارتین لوتر " مصلح بزرگ مذهبی به پدر رفورماسیون مشهور شده است .وی به اقدامات کلیسا مبنی بر فروس "عفو " و بخشش الهی و " خرید گناهان !!!! مسیحیان اعتراض کرد وآنرا اقدامی ناپسند و "عوام فریبانه "اعلان کرد .

روشنگری ":

تا قبل از این دوره باب هر گونه علم و اجتهاد بسته بود .دگماتیسم ،تعصب جهل و خرافه بازار پر رونقی داشت اما به تدریج با اکتشافات ، اختراعات ،و نو آوری ها ی متعدد در تمامی عرصه های  حیات بشری بسیاری پندارهای باطل و خرافی موهوم شناخته شد .بدین تر تیب انسان به کمک دستاوردهای جدید از کشف زمین پا فراتر نهاده و به کشف آسمان و کشف روح حقیقی خویش نایل آمده

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در پنجشنبه پنجم مهر 1386  |
 
ای عشق !

 ای نجیب اساطیری!

دست مرا چگونه نمی گیری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در شنبه سی و یکم شهریور 1386  |
 اردیبهشت من

به کرانه زدم تا اتفاق  نباشم  به بادهای جهان سپرده ام که زیستنم  کلامی است در خور  و بودنم شایسته ترین شادی  های جهان است در عشق ********************

 

تو خورشیدی خورشید با بوی بال کبوتر در آسمان

تو دریایی دریا با بوی باران در مه

تو سلامی ستاره ای سبزی و به نام ها ی عزیز و آوازهای آبی مزینی / بی صدا در گندم زار طلایی خوابم نشستی و دیدم عمری است در پناه تو ام ........

می پرسمت از راهها  رود ها  رازقی ها می پرسمت از کوچه از کتاب از کمیل نیمه شب جمعه . می پرسمت از پرنده  از پرواز  از پرچین .می بینمت در گریه در بوسه در سوال .

هستی و بودنت معنای گل ، سادگی ، پرواز  می دهد . هستی و بو دنت اردیبهشت من آواز پر سوال من از سر نوشت من ........

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در شنبه سی و یکم شهریور 1386  |
 خواب اقیانوس

باز می رقصد ببین چین ها ی سرخ دامنم

عکس یک دیوانه را در آب د یدی این منم !

 دست حوا را گرفتم بردمش سمت بهار

فرصت دیوانگی دارم شبیه یک زنم

یک زن دریا نصیب شعله دامن ، پر غزل

خواب اقیانوس دیدم ، طرح ماهی می زنم

دست هایم شکل شادی های بی حد زمین

سبز و نارنجی است در خورشیدی پیراهنم

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در شنبه سی و یکم شهریور 1386  |
 ماه عزیز

ای ماه پر غنیمت عزیز/ به چشم هامان برکت بریز ای اتفاق مبارک /در قحط سالی مدام لحظه های اجابت نشده /با تو دست ها ی ما جانی دوباره می گیرد ونبض انگشت هامان تند  تر می زند/ ما میهمان روزگار باران خورده ای می شویم / وقتی تنها و سنگین گام بر داشته ایم با ماه / ماه سرگردان / در نیمه شب ها ی پر هراس /در کوچه پس کوچه ها ی نشابوری / با تاتاری در گلو / انگور زار ها ی مست تو سیرابمان میکند / ای ماه پر شوکت /سنگین شده ایم / می دانی ؟ طعم گناه ها ی شیرین را آرام آرام زیر دندان لکه دارمان / جویده ایم / با سر خوشی / سیصد و سی و پنج روز سپاسگذار نبوده ایم / سیصد و سی و پنج بار به جهان ریشخند زده ایم /تو فرصت بلند ما تا خداوند /آیینه زاری است جها ن وقتی حلول می کنی /در دل نیمه شب های پر جلال تو چیست؟که حل می شویم  / ما را به میهمانی خویش دعوت می کنی با گشاده ترین سفره ها /و نان و سبزی ما را به زمین که زائر سرگردان زندگی است می بخشی .

اینجا در شرقی ترین سرزمین با تماشایی ترین مردمان /زوال نیاور !

گاهی به نماز ایستاده ایم /چونان پلنگی رام /بی هیچ غروری / خیره به زیبایی ماه /به تماشای تو غره ای خداوند !

از ازدحام اوهام این قبیله حیرت نکن / ما پر وانه های سرشکسته به شب پره می مانیم با باری از جهان بر شانه هامان _آسان بگیر _.

بگذار آفت ها ی جان  پر آشوبمان با دم  کرده ای از آویشن و آشتی  التیام یابد. نیمه  شب است بر می خیزیم و قلب طپنده زمین بیدار  می شود /درآبگیری از نیایش و  نافله وضو می سا زیم به نیت ابد یت /با صدای رسای تو ای مو ذن  که صدایت عطش نیایش دارد در عریانی یقینی متحیر !صدای تو انگار فاصله ها را کم می کند / با اذانی به وسعت یک حنجره عاشق /و ما با مجمو عه ای از سیاه کاری ها ی مرموز تا سی امین افطار خویش " الرحمن " می خوانیم به نیت عشق / در ناگهانی از لبخند و پریشانی / روبروی همه در های جهان ایستاده ایم با ذکری از غزل _توبه بر لب / عریان به زمین رسیده ایم / با روحی برهنه و جانی گرسنه / تو نمازهای پر تز ویر ما را به لهجه عاشقی ترجمه کن /

|+| نوشته شده توسط لیلا طالقانی در شنبه سی و یکم شهریور 1386  |
 
 
بالا